افکاری بر وزن سکوت

نوشته ها همه از آرشیو شخصی نویسنده هستند و نویسنده رضایتی بر کپی شدنشان ندارد .

افکاری بر وزن سکوت

نوشته ها همه از آرشیو شخصی نویسنده هستند و نویسنده رضایتی بر کپی شدنشان ندارد .

افکاری بر وزن سکوت

اینجا افکاری تب زده آرمیده اند
با احتیاط میان واژه ها قدم بزنید .
📜 سفیر سلامت
☀️ خورشید صدایم کنید
🌙 هرچند نامم ماه معنی می‌دهد.
📷عکاسی را دوست دارم
📝 نوشتن را زندگی میکنم
I might be a writer

شاید لازم باشد اینجا هم بگویم
نوشته ها همه از آرشیو شخصی نویسنده هستند و نویسنده رضایتی بر کپی شدنشان ندارد .

بایگانی افکار
آخرین نظرات
  • ۲۲ خرداد ۹۶، ۲۱:۲۵ - قالب رضا
    :)
  • ۲۱ خرداد ۹۶، ۱۷:۳۴ - سام نجفی نیا
    ++
  • ۲۰ خرداد ۹۶، ۱۵:۱۱ - محمدرضا مهدیزاده
    (:
  • ۱۹ خرداد ۹۶، ۱۵:۵۰ - سام نجفی نیا
    ++
  • ۱۵ خرداد ۹۶، ۲۰:۵۱ - سام نجفی نیا
    عالی
  • ۱۲ خرداد ۹۶، ۲۳:۴۶ - عَقـایِدِ یِکــ رِضــا
    آروووم شدم
  • ۱۲ خرداد ۹۶، ۲۰:۴۴ - سام نجفی نیا
    لایک

یه مشت کار ریخته سرم دقیقا از همون کارهایی که گاهی هیچ اشتیاقی برای انجامش نداری ...

همیشه نوشتن سانس آخر نمایشنامه تو این بی حوصلگی ها برام عذاب اوره 

یه دفترچه برمیدارم و کارهایی که باید انجام بدم و لیست میکنم 

چقدر زیاد 😞

آدم منفی نیستم از موج منفی دورم اما این روزها و با به هم ریختن تایم خواب م و با حذف اجباری قهوه از این روزمرگی ها 

یه جاهایی دقیقا باتری خالی میکنم


تبریز همیشه خنک رسیده به سی و دو درجه و این از همه کلافه کننده تر


دلم میخواد بی خیال این لیست بلند بالا بشم


بشینم کتاب بخونم


فیلم ببینم


ولی وقتی هدف بزرگ داری باید تاوان رسیدن به آرامش داشتن هدف و هم بپردازی 

اگه غر می زنم اگه گاهی گله میکنم دلیل خوبی برای موفق نشدن نیست 

من میتونم 

با یه تغییر دکور شروع میکنم 

باشد که رستگار شوم 🙄


#افکاری_بر_وزن_سکوت 

#خورشیدبانو 


۱ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۷
خورشید بانو

17 خرداد 1396

باید ثبت شه

کلی حرف دارم ازش برای نوشتن

می نویسم اما اینجا ثبتش نمی کنم .

بماند این تاریخ تا خیلی چیزها یادم بماند


#ایرانم

۳ نظر ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۴
خورشید بانو

پریشب اخر های شب بود بعد یه خستگی وحشتناک به سرم زد لینک پیام ناشناس بزنم

عضو ربات شدم و لینک و زدم کانال خودم و پیج اینستا

یعنی مات و مبهوت مردم نازننی شدم که شیک و مجلسی عاشق شده بودن و شماره و امر خیر و ... :|

یه سری هم واقعا بهم لطف داشتن و حس کردم زیادی ازم تعریف کردن

بین همه اون ادمها بین همه پیج و کانال

یه نظر طولانی بود که شب نخوندم و نگه داشتم برای صبح

حس خوبی بهم داد یه انرژی وصف نشدنی

دختری که هیچ وقت ندیدمش که هیچ وقت من و ندیده از تاثیر من توی زندگی ش حرف زد

از اینکه چطور عشق و خشم و لذت و شادی و حتی نفرت بین نوشته هام باعث شده از دنیای تاریک خودش بیرون بیاد

ازش خواستم برام ای دی بذاره تا باهاش حرف بزنم با هر جمله ای که تایپ میکرد و می فرستاد

حس خوب درون من قوی تر می شد

میگفت باعث شدم بعد سالها دوباره بنویسه و دوباره سراغ حس های دخترانه ش بره

اخر حرف هاش یه سوال ازم پرسید .

میدونستی خیلی خوشبخت به نظر میای؟؟؟

گفتم اره چون این خوشبتی و باورش دارم با قلب و روحم خواستمش

با همه سختی ها با همه فراز و نشیب های زندگی


نوشتم اینجا تا یادم بمونه حس های خوب زندگی من

نوشتن های شاید بی اهمیت و گاه به گاه من و حتی غر زدن هام

ممکنه روزنه ای و ته دل کسی ایجاد کنه و درون خودش گمشده ای و پیدا کنه که مدتهاست گمش کرده

خدایا ممنونم مرسی هوای خودم ودلم و اهدافم و داری

یه راه ده ساله سخت و پر از عشق در راه دارم

خدا کنه تا همون ده سال دیگه و رسیدن به اون هدف بتونم اینجا رو داشته باشم



پ ن : بالای وبلاگم پایین هدر و به عبارتی عکس وبلاگ چند تا لینک هست که ای دی کانال تلگرامی من و پیج اینستام رو میتونید از اونجا داشته باشید :))


۲ نظر ۱۵ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۳۵
خورشید بانو

امروز مزه زهره مار میدم 😊


همش هم تقصیر همین هورمون های لعنتی هست که ماه به ماه دلتنگ من می شن و در خیال خودشون لطف می کنن بهم - شاید واقعا هم لطف باشه - هر چی که هست من و بهم ریخته تر و کلافه تر می کنه 

دارم اتاق و مرتب می کنم 

یه دنیا جزوه و کتاب و ...

تازه کلی هم کتاب با پست در راه است و یه تعداد هم تیر ماه می رسه دستم 

ماگ های رنگی م و دونه دونه می چینم کنار هم و به این فکر میکنم چرا هیچ کدوم بنفش نیستن

یکی باید بنفشش و بخرم

سراغ کشو و اندوخته ها و آذوقه های درس خوندن می رم 

انواع دم نوش ها و قهوه و کافه به راهه 

با شکلات های تلخ و شیرین و اب نبات ها و حتی نبات های طعم دار و رنگی 

می رم سراغ میز آرایشی 

تو آیینه به چشمای خودم زل میزنم و حس میکنم کمی رنگ بازی لازمه تا قیافه م کمی قابل تحمل تر باشه 

به یه رژ و خط چشم راضی م 

چشمم میخوره به ردیف ساعت ها و میگم یعنی من این همه ساعت حتما باید داشته باشم ؟!

و حسی از درون میگه بله دنیای دخترانه یعنی همین 

چشمم می خوره به گردنبند مرغ آمین

دلتنگشم میندازمش دور گردنم ساعت هام و مرتب میکنم و یکم لوازم آرایشی و جا به جا می کنم تا میز خلوت تر دیده شه

عود هام و بر میدارم و دارم به این فکر میکنم کدوم و روشن کنم 

بین این همه انتخاب گل یاس و انتخاب میکنم 

روشن میکنم 

آهنگ مورد علاقه م و پلی میکنم پنجره اتاق و باز میکنم 

پرده رو کنار می زنم

دراز می کشم و به همه اون چه نباید فکر میکنم و غرق بوی بارونی میشم که از پنجره اتاق خودش و مهمون اتاق می کنه و با عطر یاس عود ترکیب میشه 



#گاهی_باید_ساده_لذت_برد

۲ نظر ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۶
خورشید بانو

نشستم دارم کتاب می خونم

میگه برین بیرون

میگم بریم

بلند می شم لباس می پوشم شال می ندازم سرم و میگم بریم

میگه یعنی حاضری میگم خب آره

می گه یعنی باور کنم یه دختر ایرانی حاضره بدون آرایش پاش و از خونه بیرون بذاره

سوئیچ و بر می دارم میگم باور باور و از خونه بیرون میام

تو ماشین بهم میگه اما تا جایی که دیدم دختر های ایران همیشه ارایش مخصوص مراسم عروسی به قول خودتون دارن

برخلاف اونجا

تمام مسیر رفت و برگشت تمام مدت پاساژ گردی

تمام مدت نشتن تو کافه دارم به حرفش فکر میکنم

به اطرافم نگاه میکنم و عروسک هایی می بینم که بدون شک اصلا شبیه خودشون نیستن

مخالف آرایش نیستم

پاش بیفته خودم بیشتر از هر کسی آرایش میکنم . اما بهش وابسته نیستم اما خودم و پشتش مخفی نمی کنم

همیشه هم اول صبح موقع خروج از خونه یه آرایش ساده و ملایم و انتخاب میکنم

و قطعا اگر مراسمی و مهمونی در کار نباشه شب موقع بیرون رفتن دو ساعت جلو آیینه نیستم

من خودمم چه زیبا باشم چه زشت

برای تایید شدن توسط دیگران ارایش نمی کنم 

کاش دخترکان سرزمینم انقدر اعتماد به نفس داشتن که برای تایید شدن خودشون و پشت نقابی از لوازم ارایشی مخفی نمی کردن


پ ن : لطفا جبهه نگیرید مخاطب این متن همه کسایی که ارایش می کنن نیستن


۱ نظر ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۴
خورشید بانو

این دو روز خیلی در موردش چه کانال ها و چه اینستا خوندم

کامنت های دردناکی بابتش دستم رسید و حتی از دور خوندم

این یه پدیده کاملا طبیعی هست

یه بخشی از وجود یک زن

بدون این اتفاق هیچ زنی قادر نخواهد بود بچه ای رو در وجود خودش پرورش بده

نمی دونم چند درصد از مرد های جامعه من بر این باور هستند

که در این یک هفته تا ده روز زن به معنای واقعی شکننده میشه

حساس تر

بهانه گیر تر

کلافه تر

این مدت زن شبیه جرقه ای هست از جنس سوختن

نیاز نداره ترحم ببینه ، نیاز نداره شبیه یک بچه باهاش رفتار بشه

فقط کمی بیشتر درک شدن ، کمی بیشتر هواش و داشتن

اگه یه روزی توی این دنیای رنگارنگ پسر دار بشم

بی هیچ ترسی بی هیچ خجالتی قبل اینکه وارد رابطه ای بشه

قبل اینکه بخواد پای زنی و به زندگی ش باز کنه

براش توضیح میدم که در ماه یک هفته هست که زن با همه قدرتش با همه مدبر بودنش

شبیه یه گل با یه ساقه شکسته ست ، بهش میگم اینکه براش چای نبات درست کنی

یا اینکه یه ژلوفن بدی دستش خوبه اما کافی نیست

یادش میدم سوای درد جسمی روحش حساس تره لطیف تره و هزاران بار شکننده تر

یادش میدم تو این دوران مهربون تر شه ، حساس تر شه روی بهانه گیری های طرف مقابلش

بهش یاد میدم در ماه یک هفته درکش رو بالا ببره بالا تر از همیشه 


پ ن : قبول کنیم این اتفاق همون قدر که پیچیده ست ساده ست .


چقدر بده که برای حرف زدن در مورد خیلی مسائل ساده و روزره باید دست به دامان تقویم میلادی شد

۳ نظر ۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۱
خورشید بانو

یه نبود طولانی کافیه تا یه دنیا حرف گوشه گوشه دل و احساسم تلنبار بشه برای نوشتن

این مدت نبودم فرصتی داشتم و مشهد هم رفتم

شاید همه دلتنگی هام و همه کلافگی ها رو همونجا جا گذاشتم و برگشتم

با قطعی شدن یه تصمیم بزرگ برگشتم

چیزی که کم کم ده سال بعد زندگی من و شامل میشه

این روزها پر از انرژی م یه مثبت وصف نشدنی ام

سرشار شور و زندگی م



پ ن : دوستان کسی اطلاعی از این داره که ایا من میتونم ادرس همین وبلاگ و عوض کنم یا نه

۴ نظر ۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۸
خورشید بانو

این مدت که نبودم شاید دنبال خودم بودم .

پیدا کردم خودم و :)


۱ نظر ۰۸ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۷
خورشید بانو
سال 1395 داره اخرین نفس های خودش و میکشه و هر کس به شیوه ای در حال بستن پرونده امسال هست 

چند شب هست قبل خواب امسال و مرور میکنم همه اتفاقات و به خط میکنم تا به این نتیجه برسم سال 1395 بر من چطور گذشت 

منکر اتفاقات بد امسال نمیشم چه برای ایران و چه برای خودم 

اما به یه جمع بندی جامع که می رسم لبخند میزنم و این یعنی سال خوبی بود

حس خوبی به امسال داشتم و خوبی و خوشی های زیادی و امسال تجربه کردم .

حس خوبتری به سال 1396 دارم یه حس خوب وصف نشدنی 

دلم داره معجزه هایی رو که مدت ها منتظرش بودم و بهم مژده میده 

دوازده روز بیشتر تا عید نمونده و من دنیایی کار دارم که تا روز بیست و نهم صبح باید همه رو انجام داده باشم

امشب میخوام بشینم و یه برنامه خوب و عالی و دقیق بنویسم برای تمام کارهایی که در انتظار انجام شدن هستند. 

امسال دلم مسافرت عید نمیخواد 

دلتنگ دید و بازدید هایی به قدرت کودکی ام هستم

مامان هم با من موافقه خدا کنه امسال عید خونه باشیم 

یه هفت سین معرکه و بعد دید و بازدید

سالهاست هر سال میرم مشهد 

هیچ عهد و قول و قراری در کار نیست  فقط یه دلتنگی هر سال بی اختیار من و می کشه مشهد

پارسال نشد برم امسال هم نشد و این یعنی اوج دلتنگی من

ادم مومنی نیستم ادم مذهبی نیستم اما مشهد و جور دیگه ای دوست دارم

برای اخرهای فروردین و شادی اوایل اردیبهشت برنامه چیدم برای مشهد 

شوق عجیبی برای شروع سال 1396 دارم 

دلم بی تاب معجزه ای هست که منتظرشم :)
۵ نظر ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۵۶
خورشید بانو

لبریزم از تنفر 

لبریز از یک حس بد و نفرت انگیز با چاشنی بغض 

نشستم تا تایپ کنم 

تا مثل خیلی روزها و خیلی حالتهای دیگه 

تمام خشم و نفرتم رو با جنگی بین سرانگشتان و کیبورد به رخ واژه ها بکشم .

یه آهنگ میزنم تا تمرکز کنم 

آهنگ و شانسی انتخاب میکنم 

شروع که میکنه چشمام و می بندم و سرم و تکیه میدم به صندلی 

و بی اختیار پرنده خیالم سمت چشمها و لبخند های تو پرواز میکنه 

تمرکز میکنم روی بودن هات که عجیب شبیه نبودن هاست

فکر میکنم به نبودن هات که عجیب بین حضور های گاه و بی گاه تو 

داره رخ نمایی میکنه برای لحظات ناب بیست و پنج سالگی ام .

آهنگ که تموم میشه چشمام و باز میکنم حال دلم خوب شده 

راستی یه مرد با همه نبودن هاش چقدر میتونه تو دنیای شیرین دخترک بیست و پنج ساله مرداد ماهی رخنه کنه 

که فقط با یک خیال چند دقیقه ای و کوتاه 

طوفان دلش و آروم کنه ؟!


۲ نظر ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۴۴
خورشید بانو